مشترکیم در تفاوت
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱٩توسط Rakht | پيام هاي شما ()

... می توانست دنیا را به بردگی خویش درآورد اگر چنین اراده میکرد. می توانست به ورسای رفته و شاه را به بوسه‌ی پای خویش افکند. می توانست به پاپ نامه ای نوشته و خود را مسیح نو خواند. او بر تمام اینها قادر بود و بیشتر، اگر این چنین می‌خواست. او قدرتی داشت برتر از قدرت ثروت، وحشت و یا حتی مرگ. قدرت شکست ناپذیر برای حکم راندن بر عشق آدمی. تنها قادر به انجام یک کار نبود. نمی توانست انسانی باشد قادر به دوست داشتن  و دوست داشته شدن. پس، به جهنم. این دنیا به جهنم، قدرتش و به جهنم خودش.

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱٤توسط Rakht | پيام هاي شما ()

در سنت ارزشهایی هست، هرچند با کارایی که رسم شده تو این روزا انجام بدن موافق نیستم، ولی راجع به عیب و ایراداتش گله نمی کنم و از این میگم که آدمارو دور هم جمع میکنه.

 

پی‌اس: امروز بهترین تاسوعای عمرم بود.

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱٢توسط Rakht | پيام هاي شما ()

فقط همین

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/۳توسط Rakht | پيام هاي شما ()

برای کسانی که با اینترنت سروکار دارن، گاهی تصمیمات سنای آمریکا اهمیت پیدا میکنه. مثل حالا که سنای آمریکا در حال تلاش برای سانسور و نابودی اینترنت آزاده.

حمایت از اینترنت آزاد

برای اعتراض به این حرکت در اعتراض عظیمی که موزیلا برای دفاع از وب آزاد داده شرکت کنید و یکی از میلیون ها طرفدادر آزادی وب باشید.

کافیه فقط کشور، ایمیل و اسمتون رو .: اینجا :. وارد کنید،

برای نجات وب آزادی که عاشقش هستیم.

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱توسط Rakht | پيام هاي شما ()

مطلب پست قبلی حرف جناب اپیکور بود. راستش رو بخواید برای من اصلا مهم نیست. هر کس دنیا رو یه جور می‌بینه. هر دیدی که از دنیا داریم، به نظر من مدلی هست که ما واسه زندگی و سیستمی که توش جهان برامون قابل فهم میشه ایجاد می کنیم.

علم نشون میده که این یه ویژگی انسانه. مغز ما طوری فرگشت یافته (نمیشه از کلمه تکامل استفاده کرد، بعدا توضیح میدم چرا) که دنیای اطراف براش قابل فهم باشه.برای مثال همه چیز با کنار هم قرار گرفتن اتم ها شکل گرفته و فضای اتم تقریبا تماما تهی و خالیه (چگالی معادل یه مگس وسط یه استادیوم فوتبال و نزدیک ترین اتم بعدی، استادیوم بعدی تو یه شهر دیگه) اما یه تیکه سنگ رو جامد و سخت حس می‌کنیم. برای ما درک فیزیک کوانتمی نزدیک به غیر ممکنه، چرا که مغز ما  برای زندگی در ابعتد اتمی تطبیق پیدا نکرده. همینطور برای فهم دنیا در ابعاد کهکشان ها. فرض کردن برامون مشکله و هر چقدر هم خلاق باشیم هنوز هم فرضیات ما محدود به تجربیات و دید ما از زندگی در ابعاد خودمونه. 

اینقدر بد توضیح میدم که شاید یکی بخونه بگه، اینقدر پر پیچ و خمش کردی اینگار داری محاسبات درس میدی! و یکی ممکنه بگه از کلمه‌ی فیزیک کوانتم استفاده کردی با اینکه نمیدونی چی هست. سرمو می‌خارونم و میگم، دارم سعی می کنم منظورمو برسونم، از شما خواهش میکنم سعی کنید منظورمو بفهمید.

مغز ما انسان ها برای زندگی در ابعاد و اندازه های متوسط (متوسط نسبت به خودمون) و همین طور در سرعت و دوره های زمانی متوسط رشد پیدا کرده. نه برای اندازه های خیلی کوچیک میکروسکوپی و بزرگ نجومی. نه برای سرعت ها سریع مثل سرعت نور و سرعت های بسیار کند مثل حرکت صفحات زمین یا رشد کوه ها. نه برای دوره های زمانی کوتاه مثل میکروثانیه یا دوره های زمانی میلیارد سال مثل زمان لازم برای پیدایش حیات و فرگشت.

ما در این دنیا با این اندازه ها زندگی میکنیم و مغز ما برای فهم دنیا در این ابعاد انطباق پیدا میکنه. این مدلیه که ما از دنیا برای خودمون میسازیم. فرقی نمیکنه مدل هرکدوم ما چی باشه چقدر متفاوت باشه، حقیقت همیشه یکیه. دید هر کدوم از ما متفاوته و هر کدوم دنیا برامون یه جور معنی میده و می‌فهمیمش.

اما این دیدگاه هرچی که باشه نه حقیقت رو تغیر میده و نه ما رو. اگه مدلی که ساختیم عوض بشه خودمون عوض نمیشیم. درسته تغیراتی میکنیم ولی من این تغیرات رو در جزیات می دونم. دوستانی داشتم که گذشته ی خودشونو به یاد آوردن و خندیدن. یا بعضی وقتا هم اینقدر ساده نبوده و همراه با حسرت و پشیمونی بوده. 

من خودم نگاهم به خیلی چیزا عوض شده ولی هنوز خودم رو همون آدم میدونم. مثلا از نظر اخلاقی گفتم که اخلاق به چیزی مثل مذهب ربطی نداره. برای کسی که دروغ بد باشه، با هر مدلی به دنیا نگاه کنه، دروغ زشت و ناپسنده، اگه منظورم رو بفهمید، دارم سعی میکنم بگم، اون پایه اخلاق که در وجودتون هست، میمونه و اون چیزایی که مصنوعا اضافه شده ممکنه بره و یا حتی همونم یا بخشیش از اون بمونه (به هرحال محیط که عوض نشده). 

امیدوارم خیلی چیزایی که در زندگیامون هست و برامون طبیعی شده از بین بره. (که البته لزوما مربوط به مذهب هم نیست)

اخلاق هم فرگشت پیدا میکنه. کمتر از دو قرن پیش، برده داری به شیوه‌ی سنتی عیب و زشت محسوب نمیشد. اما حالا... شاید شکل های دیگه ای از بردهداری داشته باشیم ولی اون سبک قدیمی قابل تحمل نیست. اینو بی غرض میگم، یه نگاهی بندازید که در زمان پیامبر اسلام چه حقوقی برای کنیز و غلام قائل بودن، اسلام هم در اون جامعه این رفتار براش قابل تحمل بوده. شاید یه عده بگید اسلام سفارش کرده با کنیز و غلامتون با مراعات رفتار کنید و اگر تونستید آزادشون کنید...اما این خودش ثابت بوده که این حقیقت داره که کنیز و غلام داشتن کاملا طبیعی بوده. (برای نمونه می تونم بگم، صاحب یه کنیز می تونه هر وقت میل داشت با کنیزش رابطه جنسی داشته باشه، ازش بچه داشته باشه و وقتی کنیز یا غلامش رو نخواست جونش رو بگیره. در واقع غلام کنیز جزء دارایی فرد محسوب شده و انسان به شمار نمیامدن.)

کمتر از یه قرن پیش کاری که هیتلر کرد از نظر جامعه‌ی اون زمان قبیح و نا بخشودنی نبود. اما حالا با نفرت به اون دوره‌ی تاریخ نگاه می کنیم و غیر انسانی میدونیم مرگ بیش از پنجاه میلیون انسان که در جنگ جهانی دوم کشته شدن.

شاید در آینده نچندان دور چیزی که الان برای خیلی از ما عادی فرض میشه، زشت و ناپسند انگاشته بشه. شاید رفتاری که با حیوانات میشه. خیلی از ماها شاید الان گیاه خوارهارو ساده و یا خودنما بدونیم، شاید بگیم حیوون فهم نداره و نمی فهمه میکشن واسه گوشتش یا پوستش. اما صادقانه بهش نیگاه کنید، صدها گاو رو فرض کنید که تو کشتار گاه جمع کردنشون و به صورت سر و ته از یه ریل آویزون شدن، این ریل با صدای وحشتناک قطعات مکانیکی به حرکت در میاد و گاو های سر و ته تو یه صف بدون اینکه بتونن کاری انجام بدن به سمت تیغ صلاخی میرن. تیغ گردن تک تک گاوها رو به ترتیب میزنه. به نظرتون دردناک نیست؟ به نظرتون اون گاوها فهمی ندارن تو اون لحضه؟ درد نمیکشن؟

مرغ هایی که تو یه قفس تنگ نگه داشته میشن، بهشون اجازه‌ی هیچ تحرکی داده نمیشه، به زور غذا به خوردشون داده میشه تا زود چاق و چله شده و آمداه کشتن بشن واسه عرضه به بازار. چه زیباست نه؟

شاید وقتی گوشت و مرغ می خریم، فقط گوشت میبینیم و نه حییونی که یه روز زنده بوده. تا وقتی جون دادن و خون پاشیدن ترسناک جلوی چشمون نباشه، چیز ناخوشایندی حس نکنیم. نبینیم این تقاضای ماست که باعث عرضه میشه و بدون تقاضا عرضه ای در کار نیست.

نمی دونم، فرقی نمیکنه به قول دوستان "مومن" باشید و یا "کافر"، زرد باشد یا سیاه یا سفید، چیزی که هست، هست. مدلی که برای فهم دنیا میسازی یا میپذیری باید اون چیزی که میدونی هست رو شامل بشه، اگه مثل من در یک جامعه بدنیا اومدی که اون مدل بهت تحمیل میشه، یا مخفیانه اون مدل رو کنار میزنی، و یا سعی میکنی تناقضات رو نادیده بگیری و رو بخش های دیگه تمر کز کنی.

در هر صورت حقیقت فقط یه چیزه.

©copyright rakht.persianblog.ir