مشترکیم در تفاوت
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۳۱توسط Rakht | پيام هاي شما ()

از بیژن خوشم میومد، فکر نمی کردم اولین چیزی که راجع بهش میگم خبر مرگش باشه!

امروز فهمیدم، 27 فروردین، بیژن پاکزاد، طراح مد، لباس و عطر درگذشت. بیژن با اون لبخند تصنعی اما همیشگی، بیژن صاحب گرون قیمت ترین بوتیک دنیا در بورلی هیلز، بیژن با مجموعه ماشین‌های لوکس و اسپرت میلیون دلاریش. کسی که مشتریهاش قدرتمند ترین و ثروتمند ترین آدمای زمین بودند.

مرحوم بیژن پاکزاد

از زندگی پر زرق‌و‌برق بیژن که بگذریم، توانایی هاش رو تحسین میکنم، کسی که در 29 سالگی به آمریکا مهاجرت میکنه وبوتیکش رو افتتاح میکنه، و روزی میرسه که رئیس جمهورها، نخست وزیرها، بازیگرها و سیاست مدارها و حتی پادشاه‌ها از سراسر دنیا سراغش میرن. کسی که کمپانی رولزرویس برای طراحی داخلی خودروهای ویژه‌اش با اوقرار داد می‌بنده. توانایی هاش رو تحسین می‌کنم. وقتی یکی از مصاحبه هاش رو دیدم، تعجب کردم که بعد از حدود چهل سال زندگی در آمریکا هنوز لهجه‌اش رو نتونسته بود درست کنه اما برای خودش شهرت جهانی کسب کرده.

تو یکی از فیلم‌ها، جری لویس نقش آدم لوده ای رو داشت که میخواستند به یه آدم حسابی تبدیلش کنند، بردنش بوتیک بیژن و من برام جالب بود که اون فروشگاه رو شناختم.

...یادش خوش...............................................................................................

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢۸توسط Rakht | پيام هاي شما ()

تو این پست می‌خوام یک بازی معرفی کنم. با چند نفر این بازی رو انجام دادم، برای بعضی‌شون خیلی خسته کننده و برای بعضی خیلی جذاب بود اما در هر صورت نتایج خیلی جالبی داره. این بازی به معضل زندانی (Prisoner's dilemma) مشهوره و نشان دهنده‌ی بسیاری از تعاملات اجتماعی ماست.

قانون بازی خیلی ساده‌ست. سه نفر احتیاج داریم، دو شرکت کننده و یک داور. وظیفه‌ی داور تنها شمردن امتیازها و اعلام نتایج بازیه. دو شرکت کننده نباید با هم ارتباط داشته باشند. در شکل زیر صفحه‌ی امتیاز‌دهی رو می‌بینید. دو شرکت کننده باید تصور کنند که قرار باهم در یه محیط با منابع محدود زندگی کنند. اگر در این محیط برای رسیدن به اهداف، با هم همکاری کنند، هر کدوم سه امتیاز می‌گیرند. اگر یکی همکاری کنه و دیگری در کار قصور کنه و سعی کنه با کار کمتر و کلک، نتیجه‌ی بهتر بگیره، کسی که همکاری می‌کنه یک امتیاز و کسی که قصور می‌کنه چهار امتیاز می‌گیره. (بله، کسی که کلک میزنه امتیاز بهتری می‌گیره، در واقع کلاه کسی که همکاری کرده رو برمیداره!) اگر هر دو شرکت کننده بخوان با کلک کارشون رو پیش ببرند و در کار قصور کنند، هر کدوم دو امتیاز می‌گیرند.

Cooperate or Defect

هر کدوم از شرکت کننده ها پشت به هم می‌شینند و داور از شون می‌خواد تصمیم بگیرند می‌خوان با طرف مقابل همکاری (C) کنند و یا قصور (D)، بدون این که شرکت کننده‌ی دیگه از انتخابشون مطلع بشه. بعد که هر دو انتخاب کردند، داور اعلام میکنه که هرکدوم چه انتخابی کرده و مطابق شکل بالا بهشون امتیاز میده و از شرکت کننده ها  می‌پرسه از نتیجه‌ای که بدست اوردند چه احساسی دارند.

بعد دوباره ازشون می‌خواد پشت بهم انتخاب جدیدی بکنند و همین‌طور به تعداد دفعات دلخواه این مراحل رو تکرار کنید. هر چه تعداد دفعات بیشتر باشه، نتیجه دقیق تر میشه. در نهایت کسی که بیشترین امتیاز رو داره برنده میشه.

فرض کنید من با شما می‌خوام بازی کنم، بار اول من نمی‌دونم شما چه انتخابی می‌کنید، پس فکر میکنم بهتره D رو انتخاب کنم(یا همون قصور کردن). چون فکر میکنم اگر شما همکاری کنید من چهار امتیاز میگیرم و اگر شما هم قصور کنید حداقل دو امتیاز بدست میارم. وقتی از انتخاب شما مطلع شدم و امتیاز گرفتم، بسته به رفتاری که شما نشون دادید (همکاری یا قصور)، در دور بعدی انتخاب جدیدی خواهم داشت. مثلا اگر شما آدم خیلی مهربونی باشید و همیشه همکاری کنید، ممکنه من زرنگی کنم و همیشه قصور کنم و چهار برابر شما امتیاز بگیرم، یا ممکنه دلم بسوزه و با شما همکاری کنم و هردو امتیاز مساوی (سه) بگیریم. البته ممکنه شما هم خیلی مهربون نباشید و بخواید تلافی کنید!! این کاملا بستگی به شخصیت شما و طرف مقابل داره. (این پاراگراف فقط برای آشنایی با بازی بود و شما ممکنه یا تکنیک متفاوتی بازی کنید مثلا با همکاری و خوشبینانه بازی رو آغاز کنید.)

پی‌اس: می‌خواستم جریان این بازی رو هم تعریف کنم اما تصمیم گرفتم در آینده تو یه پست جدا ماجراش رو مفصل شرح بدم. این طوری شما هم فرصت می‌کنید این بازی رو با افراد مختلف امتحان کنید و به نتیجه‌ش فکر کنید.

پی‌اس‌اس: برای حساسیت و جذابیت بیشتر میتونید به جای امتیاز با پول بازی کنید!

پی‌اس‌اس‌اس: همکاری معادل Cooperate و قصور معادل  Defect

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢٢توسط Rakht | پيام هاي شما ()

در یکی از توالت‌ها باز شد و پیرمردی با چهره‌ی بشاش خارج شد.

هیچ چیز مثل راحت دست‌شویی کردن خوب نیست. خدا رو باور داری؟ این سوال اشتباهه. خدا ما رو باور داره؟

یه زمانی دوستی داشتم به اسم "گروالسکی"، ما را با هم به  سیبری فرستاده بودند. وقتی برای کار اجباری به اردوگاه‌های سیبری میبرنت، چندین روز روی دشت‌های پوشیده از یخ با قطار در حرکتی، جایی که ملخ پر نمیزنه. باید همدیگر رو گرم نگه دارید. مشکل اینجاست که وقت دسشویی کردن همه می‌بیننت. توی واگن نمی‌شد کاری کرد. تنها جایی که قطار توقف کرد، برای پر کردن مخزن آبش بود. گروالسکی خیلی خجالتی بود، وقتی حمام (عمومی) می‌رفتیم، از خجالت سرخ می‌شد و من مسخرش می‌کردم. وقتی قطار توقف کرد، همه برای دسشویی کردن پشت واگن‌ها پیاده شدند. اینقدر سربه‌سر گروالسکی گذاشتم که دورتر رفت تا کسی نتونه ببینتش. قطار به راه افتاد و همه با عجله پریدن تو واگن‌، چرا که قطار برای کسی صبر نمی‌کرد. گروالسکی از همه دورتر، پشت یه بوته بود و هنوز کارشو تموم نکرده بود. دیدمش که از پشت بوته بیرون اومد و شلوارشو با دست گرفته بود که پایین نیاد، دنبال قطار میدوید و من هم دستم رو به طرفش دراز کردم، اما هر وقت سعی میکرد دست من رو بگیره، شلوارش میومد پایین. شلوارش رو بالا می‌کشید، میدوید، و دوباره وقتی دستش رو دراز می‌کرد، شلوارش پایین میومد.

- بعدش چی شد؟

هیچی، گروالسکی از قطار جا موند و از سرما یخ زد.
وقت بخیر.

پی‌اس: این داستانی بود که در فیلم "نفرت - La Haine" یه پیرمرد فرانسوی تو توالت عمومی برای سه تا جوون تعریف می‌کنه. متوجه نشدم  چرا این داستان تو فیلم اومده، ولی حکمتش هرچی بود، از داستانش خوشم اومد.

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱۸توسط Rakht | پيام هاي شما ()

ادامه...

انتخاب طبیعی نشون میده که ما، مثل سایر حیوانات وسیله ای برای بقا هستیم. ما اینجاییم که رقابت کنیم و اینقدر زنده بمونیم تا ژن هامون رو به نسل بعدی منتقل کنیم. این دلیل بودن ماست. اما آیا این تنها دلیل وجود انسان‌هاست؟ اینطور فکر نمی‌کنم.

ایده‌ی بی‌نظیر داروین معنی جدیدی به "هدف" داد. معنایی الهام‌آمیز که با دید ما از جهان هماهنگ‌تره . از این منشا می‌گیره که ما انسان‌ها، قوانین داروین رو زیرپا میزاریم. زندگی انسان قرن بیست‌ و‌ یکم کاملا متفاوت از دنیای بی‌رحمانه‌ی انتخاب طبیعیه. فرگشت (تکامل) نشون میده چطور بوجود اومدیم اما راجع به شیوه‌ی زندگی ما توضیحی نمیده. خیلی از ما درگیر پروژه‌ها و فعالییت‌هایی هستیم که هیچ ربطی به زنده‌موندن و یا تولید مثل نداره. ما نه طوری رفتار می‌کنیم که انگار نیروی تکامل ما رو هدایت میکنه و نه اینطور احساس می‌کنیم. ما خودمون رو از بند ژن‌های خودخواهمون رها کردیم.

ما حالا هدف‌های دیگری داریم که وقت و انرژیمون رو صرفشون می‌کنبم. دنیای اطرافمون رو کاوش می‌کنیم، اشیایی رو فقط به خاطر زیبایی خلق می‌کنیم (هنر) با تفریحات خودمون رو سرگرم می‌کنیم و با پیشگیری، از تولید مثل جلوگیری می‌کنیم. اگر ژن های ما می‌تونستن فکر کنند، از رفتار ما حیرت زده می‌شدند. خوشحالم که مغز بزرگمون، ما رو از بند ژن‌های خودخواه رها کرد، دنیایی که انتخاب طبیعی در اون حکم‌فرماست، دنیایی نیست که بخوام توش زندگی کنم. زیبایی و ظرافت موجوداتی چون یوزپلنگ و غزال چیزیه که به بهای سنگین خون و رنج بی‌شمار اجدادشون بدست اومده.

اگر هدف زندگی طبق ایده‌ی داروین، تبعییت از ژن هاست، چطور ما ازش رهایی پیدا کردیم؟

چیزی که ما رو از بند انتخاب طبیعی رها کرد، چیزی بود که نتیجه‌ی انتخاب طبیعی بود و میلیون ها سال پیش در آفریقا آغاز شد. در اون زمان انسان ها هنوز شکار بودند و در محیطی که در محاصره‌ی شکارچیان بود، ابزاری برای مقابله بدست اوردیم. مهمترین ابزار، مغز. انتخاب طبیعی مسیری پیش گرفت که در اون مغز انسان بیشتر و بیشتر پیشرفت کرد. و اینکار به همون شکل صورت گرفت که سبب شد طاووس با دمی زیبا و پوزپلنگ سریع باشه. مزییت ژنتیکی پاداش گرفت و مغز ما بزرگتر و بزرگتر شد. مغز انسان تنها بزرگ تر نشد، تغییر پیدا کرد. تکامل به ما توانایی‌ای رو داد که هیچ موجود زنده‌ی دیگه‌ای نداشت. تعیین هدف.

پیدا کردن منبع آب جدید، نقشه ریختن برای شکار، ذخیره‌ی غذا برای زمستان. و یاد گرفتیم که هدف‌هامون رو مطابقت و در صورت نیاز تغییر بدیم. چیزی که انتخاب طبیعی برای ما برگزید، قابلیت جستجو. کردن و تلاش بود. قدرت تعیین هدف‌های کوتاه مدت برای رسیدن به هدف‌های دراز مدت و در نهایت، قدرت دوراندیشی. مغز بزرگ‌تر به افراد اجازه داد با بهره‌ی بالاتر با شرایط محیط مقابله کنند، و اتفاقی افتاد که قبل از اون پیش نیومده بود. مغزی ظهور کرد که می‌تونست به اطرافش نگاه کنه و برای اولین بار بپرسه "چرا؟". ما چرا اینجاییم؟

دیگه مجبور به کاری که طبیعت طلب می‌کرد نبودیم. تونستیم به هدف‌های دیگه‌ای که مناسبمون بود فکر کنیم و با ابزار زبان این اهداف رو بیان کردیم. حرف زدن به ما قدرت میده اهدافموون رو به اشتراک بزاریم. موجودی که اهدافش رو با همنوعانش به اشتراک میزاره، هدفمند فکر میکنه، هدفمند رفتار میکنه، هدفمند خلق میکنه و مهمتر از همه، به کمک زبان، اهداف ما با مرگ یک نسل خاتمه پیدا نمیکنه. یه مخترع چرخ رو ابدا کرد و به کمک زبان نسل‌های بعدی از مخترعان با هدف مشترک مسافرت سریع، ماشین (اتوموبیل!) رو بوجود اوردن. تکنولوژی، ابزار رسیدن به اهداف انسان شد. وقتی انسان ها برای خودشون هدف تعیین کردند، سرعت تکامل رو خودشون انتخاب می‌کنند. این نوع کاملا جدید از تکامله. فرگشت (تکامل) غیر ژنتیکی. با رشدی میلیون ها بار سریع‌تر از تکامل ژنتیکی. ما محصولاتش رو همه‌جا می‌بینیم، در تکنولوژی دنیای مدرن.

ما دنیای تکنولوژیکی بوجود اوردیم که ما رو قادر می‌کنه بسیار فراتر از جبر طبیعت حرکت کنیم و به ما قدرت انجام کارهای خارق‌العاده میده. ما گرسنگی رو با کشاورزی جدید ریشه کن میکنیم، شرایط جوی رو با کامپیوتر‌های سریع پیش‌بینی می‌کنیم و با پزشکی بیماری‌ها رو درمان می‌کنیم. به وسیله‌ی تکنولوژی ما دنیا رو پر از محصولات هدفمند کردیم. اما تکنولوژی فکر دیگری هم در ذهن ما قرار میده. موجودی که خلق میکنه، دنیا رو متفاوت از سایر حیوانات می‌بینه. ما به دنیا با عینکی به رنگ هدف نگاه می‌کنیم.

چون ما با هدف خلق می‌کنیم، تصور می‌کردیم که در طبیعت هم طراحی هدفمند وجود داره اما به گونه‌ای که معلوم شد اینطور نیست. داروین به اعماق طبیعت نگریست و مکانیزمی زیبا کشف کرد که در عین کوری (کورکورانه بودن و بی هدفی) توهم هدف رو می‌سازه. برای اولین بار موجودی تکامل یافته پشت پرده‌ی طبیعت رو می‌بینه. و این روحیه کنجکاوی داروین، همون چیزیه که به زندگی ما معنی میده و ما رو به جلو پیش میبره. با قدرت تفکر و رفتار انعطاف‌پذیر و سرعت تبادل اطلاعات و ایده‌هامون، ما از محیط خودمون برای کشف دنیاهای جدید در فراسوی منظومه شمسی، خارج شدیم. ذهن ما از این هم فراتر رفته، ما به اعماق فضا، به کهکشان‌های دوردست نگاه کردیم، که یعنی به زمان‌های گذشته، به تولد دنیا و زمان نگریستیم. در سوی دیگه، عمق ماده و شگفتی ذرات زیراتمی رو مشاهده کردیم، رموز سلول زنده رو کشف کردیم و کدهای دیجیتالی ژن‌هامون رو کدگشایی کردیم و هنوز هم ارضا نشدیم. ما در جستجوی معنا هستیم تا جایی که ناگهان متوجه میشیم این ما هستیم که برای دنیا هدف تعیین میکنیم، دنیایی که بدون ما هدفی نداشت.

در گوشه‌ای از دنیا، تولدی جشن گرفته شده. تولد هدف، برنامه‌ریزی، طراحی و دوراندیشی. تا جایی که ما میدونیم این اتفاقیه که تا قبل از ما وجود نداشت. هیچ مدرکی مبنی براینکه در جای دیگه‌ای این اتفاق افتاده باشه وجود نداره، و بعد از رفتن ما ممکنه هیچ‌گاه تکرار نشه. ما فراتر از چنگال بی‌رحمی انتخاب طبیعی زندگی می‌کنیم. مغز ، زبان و تکنولوژی ما رو قادر میکنه به آینده نگاه کنیم و برای خودمون هدف برگزینیم، در میان این اهداف می‌تونه فهم کامل دنیایی باشه که در اون زندگی می‌کنیم. نوع جدیدی از هدف که حاصل وجود ما انسان‌هاست.

پایان
منبع:


The big qustion, Discovrey Science

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱٧توسط Rakht | پيام هاي شما ()

ادامه...

روند انتخاب طبیعی در فنچ‌هایی که داروین در جزیره‌ی گالاپاگوس پیدا کرد، دیده میشه. سی گونه‌ با نوک های متفاوت (اینجا ببینید) در حالی که همه از یک نیای مشترک تکامل پیدا کردند. یک نوع با منقاری بلند و نازک از کرم‌های درون پوسته‌ی درخت تغذیه میکنه و نوعی دیگه از حشرات روی بدن لاکپشت‌های غول‌پیکر، و فنچ خونشآشام از خون مرغ‌های دریایی. هر کدوم از این روش های تغذیه نیاز به منقار بخصوص داره. انتخاب طبیعی تلاش برای بقای نسله. شکل منقارها تغییر کرده چرا که این تغییر باعث زنده موندن پرنده میشه. وقتی داروین فرگشت (تکامل) براساس انتخاب طبیعی رو برای اولین بار تشریح کرد، خیلی‌ها مایل ویا قادر به درکش نبودند. ایده‌ی داروین باید می‌تونست هم گوناگونی و هم پیچیدگی حیات رو توضیح بده و هر دو رو به زیبایی پاسخ میده.

زیست شناس جرج مک‌گیون (George Mcgavin) آزمایشی طراحی کرد که نشون میده چطور انتخاب طبیعی به حشرات کمک میکنه قدرت استتار رو در گذر زمان بدست بیارن. این آزمایش به این شکله که بر روی یک صفحه‌ی پر شاخ و برگ، چیزی شبیه قطعه زمینی از جنگل، تعدادی حشره پراکنده شدن. بعضی از این حشرات به راحتی دیده میشن، بعشی‌هاشون به راحتی دیده نمی‌شن و بعضی دیدنشون خیلی سخته. چند دانش‌آموز نقش پرنده های گرسنه‌ رو بازی میکنند و باید از فاصله‌ی چند متری از این صفحه حشرات رو پیدا کنند و به مرور فاصله‌شون رو کمتر و کمتر میکنند. به این ترتیب حشراتی که حتی کمی به محیط اطرافشون مشابه‌اند، شانس بهتری برای زنده موندن دارند، به شرطی که مهاجم زیاد نزدیک نشه. اگر حشره‌ای ظاهری متمایز داشته باشه احتمال شکار شدنش زیاده و به مرور زمان تغیراتی که حشره رو به محیط اطرافش شبیه‎‌تر می‌کنه، شانس زنده موندن و بقای نسلش رو بیشتر میکنه. این حشره توسط طبیعت انتخاب میشه و ویژگی‌هاش رو به نسل بعدی منتقل میکنه. پس از گذر هزاران سال نتیجه این روند تکاملی حشره‌ای میشه که پیدا کردنش در محیط بسیار مشکله. موفقییت این حشرات پنهان نشون میده که چطور طبیعت به کوچکترین تغیرات  پاداش میده.

 

حشره برگی در برابر برگ خشکیده

 

انتخاب طبیعی توضیح میده که چگونه ساختارهایی ساده و ابتدایی به موجوداتی پیچیده مثل دایناسورها و یا ما تبدیل میشن. اما انتخاب طبیعی یک جور مراسم پاداش و تحسین نیست که در اون طبیعت به جهش‌های ژنتیکی جالب پاداش بده. انتخاب طبیعی شوی مد نیست. انتخاب طبیعی رقابته، رقابتی تا مرگ برای بقا.

هرموجود زنده در رقابتی تنگا تنگ و گاهی خون‌آلود برای پیدا کردن منابع حیاطت و تولید مثل شرکت داره. انتخاب طبیعی به این معنیه که به اندازه‌ی کافی زنده بمون تا ژن‌هات رو به نسل بعدی منتقل کنی. داروین متوجه شد که حیوانات برای زندگی رقابت میکنند و تعداد زاده شده ها بیشتر از اونیه که منابع پاسخ‌گو باشه و بنابرین خیلی ها در همون ابتدا میمیرند و یا نمی‌تونند تولید مثل کنند. نبردی بیرحمانه برای زنده ماندن. در این رقابت بعضی‌ها برای زنده موندن توانایی‌های بیشتری دارند و این ویژگی‌های مفید رو به نسل‌های آینده منتقل می‌کنند.

 

یوزپلنگ بدنبال غزال

 

انتخاب طبیعی به ما میگه چطور به جایی که الان هستیم رسیدیم. اما آیا میتونه سوال حتی مشکل‌تری رو پاسخ بده، چرا اینجا هستیم؟

ادامه دارد...

پی‌اس: سعی می‌کنم ادامه رو سریع‌تر آماده کنم.

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱۱توسط Rakht | پيام هاي شما ()

ادامه‌ی پست قبل...

حدود ده میلیون گونه موجود زنده وجود داره. تا پیش از داروین هیچ کس نمی‌دونست چرا در  حیوانات این همه گوناگونی و پیچیدگی وجود داره. کوچکترین جزییات در بدن و یا رفتار هر حیوان به شکلیه که انگار مخصوصا براشون طراحی شده. پاهای پرده دار پلاتیپوس باعث عملکرد بهتر برای شنا میشه و نوک پلاتیپوس گیرنده‌ی الکتریکیه که شکارش رو در گل‌ولای حس میکنه. بدن باریک و کشیده‌ی یوزپلنگ باعث سرعت بالای اون وقت شکاره.
برای قرن ها انسان‌ها سعی کردند بفهمند چطور حیوانات به این خوبی برای کاراهاشون مجهز شدند. به نظرشون تنها یک راه حل ممکن بود، اینکه دنیا طراحی شده و سازنده و طراح اون خداست.کشیش و فیلسوف معروف، ویلیام پیلی "William Paley 1743-1805" که نیم قرن قبل از داروین زندگی می‌کرد برهان ساعت ساز رو مطرح کرد.


پیلی گفت: " تصور کنید که بر روی تپه‌ای قدم می‌زنید. اگر تخته سنگی رو ببینید تعجب نمی‌کنید، چرا که تخته‌سنگ ممکنه از ابتدا همونجا افتاده بوده باشه، تخته‌سنگ به توضیح نیاز نداره اما یک ساعت که در همون اطراف روی زمین افتاده به توضیح نیاز داره. وجود ساعت و پیچیدگی اون نیاز به توضیح دقیق داره. حرکت ظریف چرخ‌دنده‌ها، دقتی که در نشون دادن زمان داره... این‌ها شواهدی هستند که نشون می‌دن این ساعت حتما سازنده‌ای داشته، یک ساعت ساز." پیلی ادامه میده که مصلما طبیعت که بسیار پیچیده‌تر از ساعته، حتما سازنده‌ای داره. ساعت سازی از ماوراء.

ساعت جیبی- pocket watch


اگر نوشته های پیلی رو در سال 1802 می‌خوندم، حتما باهاش موافقت میکردم. اما حالا همه‌چی فرق کرده. چارلز داروین ایده‌ای خیلی گویاتر، کامل‌تر و بنابراین ارضا کننده‌تر ارائه داد. داروین گفت که نیازی به طراح نیست. حیوانات و نباتات مثل ساعت پیلی، به نظر میاند که ترکیب بسیار غیرمحتملی از اعضای مختلف‌شون باشند که همه با هم در راستای یک هدف کار می‌کنند. فنرها، چرخ‌دنده‌ها و عقربه‌های یک ساعت رو جدا کنید و به هر تعداد دفعات که دوست دارید به طور اتفاقی دوباره سرهمش کنید. تنها یک  چیدمان زمان رو نشون میده. طبق گفته‌ی ستاره‌شناس "فرد هویل- Fred Hoyle " احتمال قرار گرفتن اجزای یک ارگانیسم زنده به طور کاملا اتفاقی مثل اینه که طوفانی آهن‌پاره‌های یک زباله دونی رو به هم بریزه وبه‌طور اتفاقی یک هواپیمای بوئینگ 747 درست کنه!


پس طبیعت چطور این کار رو می‌کنه؟ حتی یک مگس هم بسیار پیچیده‌تر از هواپیمای بوئینگه. اگر طراحی وجود نداره پس پیچیدگی و گوناگونی حیات چطور ایجاد شده؟ برای پیدا کردن جواب سر نخ‌هایی روی پشت‌بام‌های خیلی ها هست. کبوترها.

کبوترها بارها نقش ستاره رو در پیش‌برد علم داشتند. این کبوترها بودند که داروین رو در آغاز تحقیقاتش یاری دادند. داروین متوجه شد که کبوتربازها قادرند برحسب علاقه‌شون گونه‌های جدیدی رو ایجاد کنند. با انتخاب جفت‌های بخصوص، از کبوتر‌های عادی، چندیدن گونه کبوتر با ظاهر عجیب و اسم‌های عجیب تر بوجود اوردند. چشم سرخ، دم‌پری، پاکوتاه و خیلی گونه‌های دیگه. داروین می‌دونست که همشون از یک پرنده ریشه گرفتند. اگر از کبوتربازها بپرسید براتون توضیح میدن که میشه با انتخاب جفت، شکل مورد نظرتون رو بدست بیارید و اگر کبوتر ها رو به حال خودشون رها کنید بعد از مدتی به شکل نیای مشترکشون برمی‌گردند. به این روش انتخاب مصنوعی گفته میشه.
داروین به این فکر افتاد که شاید چیزی شبیه به این در طبیعت هم اتفاق میوفته.

ادامه دارد...

©copyright rakht.persianblog.ir